تبليغاتX
ایران زمین

ایران زمین

اگر دین و معرفت به ستاره ی پروین هم آویخته باشد ، ایرانیان بدان دست می یابند

                            ... زیستن.

 خدایا!

       به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد  بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن.

                                                        (شهید دکترعلی شریعتی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:3  توسط خلیل خرمی  | 

                                             در فراق دوست چگونه...

در وداع ماه مبارك بگوئيد، بار پروردگارا تو خود گفتى در كتاب مقدس كه بر نبى مرسلت نازل فرموده‏اى و قول تو حق است كه ماه رمضان كه در او قرآن نازل شده و مايه هدايت و رستگارى مردم و دلائل آشكار از هدايت و وسيله تشخيص حق از باطل مى‏باشد، اينك ماه رمضان به پايان رسيد «و فيوضاتش تا سال آينده از ما قطع شد» پس تقاضا مى‏نمايم از تو به آبروى گراميت، و كلمات تام و تمامت، اينكه اگر بر من گناهى باقى مانده ( و پاك نشدم) كه هنوز آن گناهم را نيامرزيدى، و اراده حسابرسى او را دارى، يا مى‏خواهى به آن گناه باقيمانده عذابم كنى، و يا به اندازه گناهم عقوبت نمائى، تا اينكه طلوع كند فجر اين شب، يا پايان پذيرد اين ماه مبارك، مگر آنكه آن گناهانم را بيامرزى و از تقصيرم در گذرى، اى مهربانترين مهربانان.

                                                                                        (امام جعفر صادق علیه السلام)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 20:37  توسط خلیل خرمی  | 

                       این است اجر خدمت خالصانه

     قرآن کریم: و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین.....               

به گزارش پایگاه خبری "مبارزین"، پس از آنکه سعید ابوطالب مستند ساز دیروز و نماینده مجلس امروز در گفتگو به یک مجله هفتگی به تخریب شخصیت یار همراه خود در مساله گروگان گیری در عراق پرداخت، اینک سهیل کریمی تصمیم دارد تا لب به حقایقی درباره دوست شفیق خود بگشاید.

ابوطالب در این مصاحبه در پاسخ به اینکه از سهیل کریمی همراهتان در گروگانگیری عراق چه خبر و چرا وارد دنیای سیاست نشد،بی رحمانه و گستاخانه گفته است: « سهیل کریمی از اول هم کشاورز بود و روی زمینی در شهریار کار می کرد. البته کار روزنامه نگاری هم می کرد. به تور ما خورد و رفتیم فیلم بسازیم که گرفتار شدیم.» وی سپس افزوده است: «اگر دیپلم داشت، نماینده می شد.»

این دو دوست صمیمی که در سال 82 در جریان ساخت مستند در عراق توسط نظامیان انگلیسی به گروگان گرفته شدند، مدت چهار ماه و اندی را در زندان های دیوانیه، بغداد و ام القصر گذراندند تا سرانجام با فشار دیپلماتیک ایران در دوازدهم آبان 82 آزاد شدند. اما این آزادی جدایی این دویار را به همراه آورد.

تنش بین این دو مستندساز جوان، زمانی آغاز شد که بدرفتاری سعید ابوطالب با دیگر زندانیان ایرانی در اردوگاه ام القصر، حتی باعث کتک خوردن او توسط آنان شد. از آن پس ایرانیان دربند، از جمله سهیل کریمی رابطه خود را با اومحدود کردند، اگرچه به گفته کریمی، تنها این عامل باعث قطع رابطه با او نشد و دلایل دیگری هم در این میان نقش داشتند.

وی در بخشی از اظهاراتش با اشاره به شخصیت دوگانه ابوطالب گفت: « رفتار او با آمریکایی ها در حین اسارت و پس از آن با هم متفاوت بود. ابوطالب پس از رهایی برای مظلوم نمایی بیشتر دروغ های عدیده ای را گفت که در فرصت مناسب به افشای آن خواهد پرداخت.»
وی تصریح کرد: «اگرچه ما از سوی اشغالگران شکنجه های بسیاری شدیم اما برخلاف اظهارات آن زمان ابوطالب، صدمات جبران ناپذیری به ما متحمل نشد.»

اما سهیل کریمی در واکنش به اظهارات اخیر ابوطالب در یک نشریه، گفت:«نقطه ضعف سعید این بوده که همواره در پاسخ به این سوال که چرا سهیل برای نمایندگی مجلس نامزد نشده، جهت کسب وجهه مثبت برای خود، دست به تخریب او، از قبیل کشاورز و کارگر و بی سواد و نابلد بودن در مساله روزنامه نگاری و فیلم سازی می زند.» وی همچنین افزود: « او تلاش کرده تا در همه موقعیت ها ثابت کند که کار درست را خود انجام داده است.»

کریمی به طنز گفت: «سعید ابوطالب برای روشن شدن مدرک تحصیلی من می تواند هیات تحقیق و تفحص کمیسیون فرهنگی مجلس را فعال کند.»

کریمی سپس در خصوص نسبت دادن کشاورز و کارگر به او گفت: « کشاورز و کارگر بودن یک ارزش در این کشور محسوب می شود که با توجه به اینکه هفتاد درصد مردم ما دارای شغل کارگری و کشاورزی هستند، گفته ابوطالب مصداق بارز توهین به این قشر زحمتکش بوده و دور از شان یک نماینده مجلس آنهم عضو کمیسیون فرهنگی است.»

گفتنی است، در زمان برگزاری هفتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی بحث های زیادی در خصوص کاندیدا شدن سعید ابوطالب به میان آمد و برخی از دوستان و همکاران او از اینکه وی از احساسات برای جلب رای مردمی استفاده می کند، به وی انتقاد داشتند.

...سهیل کریمی همان کاری را کرد که علویان روزگار میکنند،به خدای حکیم وا گذار کرد تا بگوید:این همه ظلم آخر تا  به کجا ؟

تا ملت آگاه وعادل ایران خود قاضی امر باشند.... 

مهدی جان ما هم منتظر عدل تویم تا حق مظلوم را باز ستانی.آمین!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 17:40  توسط خلیل خرمی  | 

قدوم یاران عشق

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای

حاج همت

در درونم گم شود اين سردار خيبر، قلعه قلب مرا نيز فتح کرده است.

شهيد سيد مرتضی آوينی

همیشه حس می کنم که وقتی دارم به شهدا فکر می کنم یا اینکه برایشان مطلب می نویسم دارند من را می ببیند، دلم می لرزه و یک نیرویی به من میگه از جون برایشان مایه بزارم تا همیشه نفش کارها یشون تو ذهن ما ایرانی ها بمونه.

من حس نزدیکی به سردار رشید اسلام شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشكر 27 حضرت محمدرسول الله (ص) دارم، و خیلی وقتها تو خلوت خودم با ایشون دردل میکنم.

بخشی کوچکی از دلاوری و رشادت های این فرزند غیور و شجاع این انقلاب را در بست براتون میزارم تا قدر این انقلاب و این خونها را بیشتر بدونیم.

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‍ای برای دیگران بود كه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و كسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش مي‍كرد و سخت‍ترین و مشكل‍ترین مسؤولیت های نظامی را با كمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش ‍خاطر مي‍پذیرفت.

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین مي‍گوید :

« او انسانی بود كه برای خدا كار مي‍كرد و اخلاص در عمل از ویژگي‍های بارز اوست. ایشان یكی از افراد درجه اولی بود كه همیشه مأموریت‍ های سنگین برعهده ‍اش قرار داشت. حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعی كه درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الكفار، رحماء بینهم» بود. همت كسی بود كه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا كرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امرولایت اعتقادكامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، كه عاقبت هم چنین كرد. همیشه سفارش مي‍كرد كه دستورات را باید موبه‍مو اجرا كرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ مي‍شد، از آن دفاع مي‍كرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »

پدر بزرگوارش مي‍گوید :

« محمدابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز ونشیب‍های سیاسی ونظامی، هرگز نمازش ترك نشد. روزی از یك سفرطولانی و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگي‍هایش تا پگاه، به نماز ونیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای كاش به سراغم نمی ‍آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمي‍گرفتی.»

این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم مي‍شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب كرده بود. آن چیزی كه برای او مطرح نبود خواب وخوراك و استراحت بود. هر زمان كه برای دیدار خانواده‍اش به شهرضا مي‍رفت، درآنجا لحظه‍ای از گره‍ گشایی مشكلات و گرفتاري‍های مردم بازنمي‍ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق‍الله بود.

شهید همت آنچنان با جبهه وجنگ عجین شده بود كه در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها یكبار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع مي‍سوخت و چونان چشمه‍ساران درحال جوشش بود و یك آن از تحرك باز نمي‍ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران مي‍بخشید و با همان كم، قانع بود و درپاسخ كسانی كه مي‍پرسیدند چرا لباس خود را كه به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ مي‍گفت: « من پنج سال است كه یك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است! »

او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یك مدیریت سالم در اداره كارها و نیروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفی و نیز اصول‍مدیریت احترام مي‍گذاشت و عمل مي‍كرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه مي‍كرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. كسی را كه در انجام دستورات كوتاهی مي‍نمود بازخواست مي‍كرد و كسی را كه خوب عمل مي‍كرد تشویق مي‍نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار مي‍رفت. به مسائل لبنان و فلسطین وسایر كشورهای اسلامی بسیار مي‍اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود كه گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول ص درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.

از ویژگي‍های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان بركف بود. به بسیجیان عشق مي‍ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی مي‍كرد. « من خاك پای بسیجي‍ها هم نمي‍شوم. ای كاش من یك بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‍شدم.»

وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت مي‍آوردند سؤال مي‍كرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را مي‍خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمي‍شد دست به غذا نمي‍زد.

شهیدهمت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأكید و توصیه داشت. او كه از روحیه ایثار واستقامت كم‍نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي‍اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه مي‍گفت، عمل مي‍كرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه مي‍گرفت. برای شهید همت مطرح نبود كه چكاره است، فرمانده است یا نه. همت یك رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.

 

نحوه شهادت :

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت كرده و مانع از بازپس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این‍جا شهید مي‍شویم ویا جزیره مجنون را نگه مي‍داریم.» رزمندگان لشكر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی كردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیك بررسی كند، كه گلوله توپ در نزدیكی اش اصابت مي‍كند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اكبر زجاجی، دعوت حق را لبیك گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

تمام این مطالب رابااشک و بغض براتون نوشتم و تنها می تونم بگم که شرمنده همه

شهیدانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:45  توسط خلیل خرمی  | 

                              ...چه می گویی ای دل؟

مادرم!

ای شیواترین نغمه من،باز هم برای تو می خوانم،ای  که جانم با نشاط لبخند تو خوش است، ای غرور زندگی من،اندوختم از عشق و غم تو در دل تا آنجا که دمی می آید و وا پس می رود، باز هم گویم که در حضورت ناچیزی بیش نیستم.من کی ام،کجا بودم و کجا خواهم رفت.خدایا خداوندا باز هم در منی و من از خویش و خویش غافل...

تو باقی و من فانی. ای که مرا در روزگار خویش همراه و یار بودی و انگار من نبودم در خود.عطا کردی بر من و هنوز هم عاجز و غافل از داشته خود...

آه! باز هم ناله خویش را این گونه می سرایم و تو ای مهربانه من، با دلی مملو از عشقت می گویم: دوستت دارم مادر!

خدایا  به تو می گویم ای دوست: باز هم می بینم که دریوم الحساب او را که مرا می جوید و می خواند.نه دروغ است دروغ،که من رفتم و او خواهد رفت.آری!عشق او می جوشد در سراسر وجودم و می دانم او فراتر از من این گونه است.

الها! آرامشم بخش تا با عشق او همچنان مجنون باشم و او نداند که من آنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:20  توسط خلیل خرمی  | 



 Tehran Forecast